فقط به خاطر تو
یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودمو برداشت که
***روزی به تو خواهم پیوست...هر چند دیرتر از فرداهای نزدیک به امروز***
و روح سرکش قلبم را به تو خواهم سپرد
وتورا در تلاطم روحم شریک خواهم کرد
بلمی از جنس عشق ناب خویش خواهم ساخت
وتو را مسافر دریای طوفانی وجود شیفته و اشفته ام خواهم نمود
به خــــــــــــــــــــــاطر تو.....
از اسمان خواهم گذشت...واز زمین و از مرز انسان بودن و
عشق روزی در دریای نگاه تو غرق و با تو یکی خواهم گشت
روح پاک قلبم را به بند خواهم کشید و برای تو خواهم نوشت
عاشقانه ی ...عاشقانه ی ...عاشقانه
اگر ...برای شکافتن قلب امواج حادثه امید گذشتن از طوفان پا گرفتن از حسرتم باشی
واگر پایبند به میعاد دستان صادق و قلب عاشقم
ان وقت فریاد خواهم کرد
نام تـــــــــــــــــــــــــو را...و احساسم را
که مدتهاست در سکوت گلی صدایم خشکیده
شاید ..عطش واژه ها فروکش کند
شاید چشمان به خواب رفته ی سرنوشت را بگشاید
ان وقت در لحظات ابدی با تو بودن
بی تشویق تکرار خواهم نمود
که تا همیشه ای باقی
***دوستــــــــــــــــت خواهم داشـــــــــــــــت**
تا حالا شده خودت کاری انجام بدی و بعدا همون کارت واسه خودت مشکل ساز بشه؟!؟نمی دونم !هیچ فکر نمی کردم حرفی که زدم این همه مشکل ساز بشه !؟!
به نظر خودم حرفم درست بود و منطقی اما ... هر چی دلیل و برهان واسش می یارم قبول نمی کنه!!!
**من ماهیم و تو**
شط پر تلاطم فرتوتی
من در تو ،
بر تو ،
گریه بسیار کرده ام
ایا تو هیچ بر من غمگین گریستی؟!؟!
فقط اینو بگم که دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم هوای مسافرت کرده