تبليغاتX
فقط به خاطر تو


فقط به خاطر تو





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

مادر ای دل انگیز ترین معنای عشق

سلامممممممممممممممممممممممم

خوبین دوستای گلم؟

فصل امتحانات و خودتون خوب می دونین که چقدر سر آدم شلوغ می شه

ومن نمی تونم آپ کنم

اینم یه متن از بهترین دوست دنیا

که از خواهرم برام عزیزتره

آخ قربونش برم من

وقتی نگاهم می کنی رنگ سبز چشمانت

 مرا به هیاهوی باغ بهشت می برد
ووقتی در آغوش گرمت فرو می روم

انگار که آبی ترین آبشار مرا در خود می فشارد
وسرخ می شود گونه هایم از گرمی حرارت تنت

که مانند خورشید گرمی و نور می دهی به اطرافت
ای بی کرانه ی مهر و محبت دوستت دارم

.....وبی تو زندگی را پایان خواهم گفت شاید خیلی زود وشاید

وسرخترین گلهای رز را نثار موهای طلایی افشانت می کنم

در شبی خاص که جلوه ی دیگری خواهی داشت

ومن شادترین تبریک ها را به تو عزیزترینم خواهم گفت

راستی روز مادر رو هم به همه ی مادرای دنیا تبریک

ودستای مامان جونم و حاج خانوم رو می بوسم

مادر ای سايه‏ي الطاف خدا
ای سراسر همه مهر
ای دل انگيزترين معنی عشق
ای كه يادت همه آرامش من
ای وجودت همه خواهش من


تو نمايانگر الطاف خدايی مادر
مروه و حج و صفايی مادر
زير پای تو بهشت است بهشت
باز هم طفل توام
هرچه كردم
چه زيبا و چه زشت
دست تو گرمترين گرمي مهر
مهر تو پاكترين معني عشق
نفست رايحه‏ي ريحان است
ديدن روی نكويت مادر
همه درد مرا درمان است
ورد زير لب تو ذكر دعاست
خانه با بودن تو
بهترين باغ دل انگيز خداست


پاكتر از همه پاكي هايی
خوبتر ازهمه خوبي هايی
با صفاتر ز همه دنيايی
مادرم
مادر خوبم بخدا
دفتر عمر مرا
تو چو شيرازه‏ي هستی هستی
تو سزاوار چه هستی
همه چيز

 


من چه دارم كه تو را زيبد
هيچ
سايه لطف خدايی مادر
معني عشق و وفايی مادر
شعر من درخور تفسيرت نيست
اوج مهری و صفايی مادر

 


نويسنده: سارینا مورخ: پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 در ساعت: 19:52
|+|

عشق

عشق يعني با تو خواندن از جنون ،

عشق يعني سوختنها از درون عشق يعني با تو آغاز سفر ،

عشق يعني قلبي آماج خطر عشق يعني تو بران از خود مرا ،

عشق يعني باز مي خوانم تو را عشق يعني بگذري از آبرو ،

عشق يعني کلبه هاي آرزو عشق يعني با تو گشتن هم کلام،

عشق يعني انتظار يک سلام عشق يعني دستهايي رو به دوست ،

عشق يعني مرگ در راهت نکوست عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،

عشق يعني دل سپردن تا ابد عشق يعني سروهاي سر بلند ،

عشق يعني خارها هم گل کنند عشق.

به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم.

 

ویکتور هوگو میگه : اگه همه ی اون چیزایی که تو سرمه بگم 10 کتابه اما اون چیزی که تو دلمه بگم دو کلمه هست :

"دوستت دارم."

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتشه ديدنه تو…. شوقه با تو بودن….و اندوهه بي تو بودن!!!

می دونی آدمابین «الف»تا«ی»قراردارن؟بعضی ها مثل«ب»برات میمیرن،مثل«د»دوست دارن،مثل«ع»عاشقتن،مثل«م»منتظرت می مونن،تایه روز مثل«ی»یارت بشن!


نويسنده: سارینا مورخ: شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 19:56
|+|

شعر یکی از دوستان

غم رو که بغل می گیرم

                                        با غصه پر می گیرم

شریک غمها می شم

                                       خسته و تنها می شم

غم تو دلم زیاده

                                        چاره ی کار نداره

محکوم به انتظاره

                                       !کسی خبر بیاره

!کاغذ و قلم نداشتم

                                      !شعر و غزل نوشتم

کیوان من کجایی؟

                                       !با غصه آشنایی

خسته از این جدایی

                                      !پیرشدم تنهایی


نويسنده: سارینا مورخ: دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:28
|+|

فاصله
 

 

بین من و تو فاصله است

بین ما دیواری از جنس سکوت

در سکوتم حرفها

تویی تنها تو

که از این سکوت قشنگترین ملودی های عشق را ساختی

ومن مبهوت ایستاده در کنار پنجره غبار آلود خیالم.......

تویی ، تو بهترین نوازنده ..........

 


نويسنده: سارینا مورخ: پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 در ساعت: 15:6
|+|

حسرت دیدار

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد

؟عشق نمي پرسه تو کي هستي

.عشق فقط ميگه: تو ماله مني 

؟عشق نمي پرسه اهل کجايي

.فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني

؟عشق نمي پرسه چه کار مي کني

.فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته 

؟عشق نمي پرسه چرا دور هستي

.فقط ميگه: هميشه با مني 

؟عشق نمي پرسه دوستم داري

.فقط ميگه: دوستت دارم


نويسنده: سارینا مورخ: سه شنبه ششم اسفند 1387 در ساعت: 0:39
|+|

نوشتن

 


شروع مي کنم به از تو نوشتن کاغذ مست مي گردد

قلم به رقص در مي آيد

نمي دانم چرا هر وقت مي خواهم چيزي از تو بر روي کاغذ بياورم

واز تو بنويسم وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد مي آييم.

عزيزم!تمام شب در خيالت گريستم


هنوز پاييز چشمانت را روي شاخه هاي سرد انتظار جستجو مي کنم

نمي داني چقدرمحتاج نوام.

هنوز کاغذهايم به شوق نگاهت رنگ کاهي را پس مي زند

وتمام شبوتمام ثانيه ها، يکي يکي مي گذرند

وبه دريا ها اشک هايم روان مي شوند

انگارتاب ديدن پاييز چشمانت را ندارد

 کاش برگردي زود،

کوچه بي تو دل تنگي دارد
کاش برگردي زود ومي ديدي که دلم بي تو چه حالي دارد

ببيني که هنوز حلقه زرد خورشيد داغ تنهايي من را دارد

کاش زود برميگشتي تا قاب عکس روي ديوارتهي از چهره تو نباشد

وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود

کاش زود بر مي گشتي.

تو اگر برگردي من تمام شاخه هاي گل ياس را با تمام احساس تقديمت مي کنم.


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 در ساعت: 13:53
|+|

خداحافظی

صداي بارون از بيرون پنجره غوغا کرده بود

اما صداي گريه ي من از بارونم بلند تر بود

نميدونم چرا ولي تو آسمون ابري

با اون بارون شديدي که دلمو داشت از جا ميکند

و تنها هميار و همدمم همين بارون بود.

سلام عزیزان

خیلی ممنونم ازتون که با نظراتتون منو همراهی کردین

به خاطر امتحانات پایان ترم من تا آخر بهمن نمی تونم از حضورتون بهره ببرم

ولی منو تنها نزارین

چون خداحافظی رو دوست ندارم پس این کارو نمی کنم

به امید روزی که هیچ غمی تو دنیا نباشه و همه به ارامش برسن


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه دهم آذر 1387 در ساعت: 21:37
|+|

تنهایی

 

تنهاييم عالمي داره..به خصوص وقتي که همه دورتن اما باز تو تنهايي...


چقد جالبه که ما آدما از همه کساي که درو و برمونن چشم اميدمون فقط به چند نفر يا شايدم يه نفره...


چند نفر(يا نفري)که بودنشون واسه ما مثل داشتن همه دنياست و نبودنشون پايان زندگي و همه آرزوها...


با اين وضع واقعا تنهايي يعني چي؟؟ به چي مگن تنهايي و به کي ميگن تنها؟؟؟


ما که هيچ کدوم تنها نيستيم و هميشه اطرافمون شلوغه اما هميشه تو دلمون تنهايم...


توي درونمون دنبال کي و چي هستيم که با وجود حضور خيلي ها باز احساس تنهايي ميکنيم؟؟


اين احساي گنگ تنها بودن از کجا مياد؟


 


نويسنده: سارینا مورخ: سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 در ساعت: 11:8
|+|

تنهایی قلب شکسته م


نويسنده: سارینا مورخ: پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 در ساعت: 2:12
|+|

عاشقانه
 

صدایت می کنم با سکوتی سنگین تر از فریاد!

   ببین...مرا می شناسی.!؟  مرا دیده ای.!؟

 صدایم را بشنو! صدای هق هق شبانه های بی صدایی است!

    نگاهم در نگاهت گره خورده است!  اما مرا نمی بینی!

         گونه هایم غرق خجالت عاشقانه هایت شده اند!

   اما تو بی تفاوت از کنارم می گذری!

              من تو را می پرستم و تو غرق در خدای خویشی!

     مرا ببین! اگر بخواهی می بینی!  اما تو بی تفاوت...

                     فریاد صدایم بی صداست...

   می شنوی...    اما نه صدای مرا!

          من بی تو لحظات دلواپسی های غریبانه را می گذرانم!

     اما تو با دیگری مهربانی و با من ...!

 این بار مرا ببین...   

       شاید بشناسی!

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید

 

گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

 

تو می روی و آینه پر می شود از بی کسی

 

از من سفر می کنی و به مرگ قصه می رسی

 

ببین که آب می شود قطره به قطره قلب من

 

مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

 

 

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید

 

گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

 

 

تو جامه دان پر میکنی ، من خالی از جان می شوم

 

یک لحظه در چشمم ببین ، ببین چه ویران می شوم

 

بعد از تو با من چه کنم با من بی پناه من

 

کجای شب پنهان شوم ، کجای این عاشق شکن

 

 

تو میروی و جان من گور ترنم می شود

 

خورشیدکی که داشته ام در شب من گم می شود

 

چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن

 

برای بار آخرین تنها نگاهی کن به من

 

 

 

دونفر که همدیگر رو خیلی دوست داشتن

یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند

با خوندن یک جمله معروف ار هم جدا می شن

تا یکدیگر رو امتحان کنن.

هر کدام در انتظار دیگری...

همدیگر رو نمی دیدن..

چون هر دو بصورت اتفاقی به جمله

معروف "شکسپیر" بر خوردند:

"عشقت را رها کن اگرخودش بر گشت ما له تو هستش"

 و اگر بر نگشت از قبل هم مال تو نبوده..."

 

     يه روز تو جهنم همديگرو مي بينيم

آخه هر دو تامون جهنمي هستيم

تو به جرم اينکه قلب منو دزديدي

و من به خاطر اينکه به جاي خدا تو رو پرستيدم

     يه روز تو جهنم همديگرو مي بينيم

آخه هر دو تامون جهنمي هستيم

تو به جرم اينکه قلب منو دزديدي

و من به خاطر اينکه به جاي خدا تو رو پرستيدم

 


نويسنده: سارینا مورخ: پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 در ساعت: 0:40
|+|

باورم کن

.....

امروز دلم هواي با توبودن  كرده  چشمانم شوق نگاه تورادارد

كاش ميتوانستم لحظه اي ببينمت و دوباره دردرياي چشمانت غرق شوم

افسوس كه نميتوانم انچه كه در دل دارم بيان كنم

زبانم قاصر است ودستم ناتوان از رسم احساسم

اخر چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟ چه كنم ؟ توبگو

چگونه ميتوانم از وراي سيمهاي فلزي از اين دنياي مجازي احساسم را به تو نشان دهم؟

كاش فرصتي به من ميدادي؟ كاش چشمانم را ميديدي كه عشقم رافرياد ميزنند

تنهايي عذابم ميدهد خسته ام از تكرار زندگي 

تورا ميخواهم كه تكيه گاهم باشي  از پاافتاده ام توان ايستادن ندارم .

گناه من چيست ؟ كه دوستت دارم  ميخواهم با توباشم  و در تو ذوب شوم

بغضي گلويم رامي فشارد گوشه خلوتي مي جويم تا رهايش كنم 

غرورم نميگذارد  اينجا گريه سر دهم  تنها تو ميتواني اشكهايم راببيني

اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است

 

نازنينم :

 باورم كن و بگذار با تودوباره جان بگيرم  ميخواهم  زندگيم را باتو رونق دهم

 خنده را به لبانم بازگردان  چه سخت غريبه اند اين دوباهم   تو ميتواني اشتيشان دهي؟؟

دست مهرم را رد نكن  دستي كه دست تورا ميجويد

واگر يكي شوند دنياي تازه اي ميسازند از جنس عشق

ميشود دوباره فرهاد وشيريني ساخت  ميتوان ليلي و مجنون بود اگر چشمانت ياري ام كنند

كاش كلمات جان داشتند و ميتوانستند احساس مرا فرياد بزنند تا باورم كني

اما اميد دارم كه روزي باورم كني وميدانم كه دور نيست پيوند دستهايمان به اميد ان روز.....


نويسنده: سارینا مورخ: سه شنبه هفتم آبان 1387 در ساعت: 12:38
|+|

عشق

چقدر بده حس کني عزيزترين کست داره بهت خيانت ميکنه

اما نتوني چيزي بگي تا عشقو دوست داشتنت رو نبرن زير سوال...


چقد دوست داشتم عشق منم مثل همه آدما بود


کاش هيچ وقت عاشق نميشدم تا يه همچين روزي رو نميديدم


عشق؟؟؟


چرا همه ميخوان عاشق بشن؟؟؟


يعني چيزي که من دارم عشقه ؟


پس چرا اين شکليه ؟


هميشه دوست داشتم عاشق بشم  اما نــــــــــــــــه ديگه اينو نميخوام


من ميخوام همه عاشقم بشن


خسته شدم


از اين زندگي نکبت بار پر از درد خسته شدم


منم آدمم چرا کسي اينو نميفهمه؟؟


شايد بگيد قشنگي عشق به درد و رنجشه


کاش يکيتون جاي من بود


درد و رنج عشق قابل تحمله اما واسه وقتي که تو رو بخوان نه اينکه........


 


نويسنده: سارینا مورخ: سه شنبه هفتم آبان 1387 در ساعت: 12:5
|+|

تقدیم به تو

به تو تقديم ميکنم تمام احساسات دورنم را که مشتاقانه تو را طلب ميکنند.



به تو تقديم ميکنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را که به وسعت تمام روزهايي



است که بي تو سرکردم.



وبه تو تقديم ميکنم عشق را که در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه



منتظرم يافتم.



اين ارزشمندترين هديه من به توست   گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا



خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.


 


نويسنده: سارینا مورخ: دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 در ساعت: 12:2
|+|

دوستت دارمممممممممممم
  

      دوستت دارم اي تک روياي زندگي من       

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک چراغ زندگي مني 

با من بمان تو آن تک واژه زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من تو  تک خوشي زندگي مني

با من بمان تو آن تک عشق زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک کليد خوشبختي مني

با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک ستاره ي زندگي منی

با من بمان تو آن  تک نياز زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک اميد زندگي مني

با من بمان تو آن تک آواي زندگي من هستي

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تک دوست شبهاي مني

با من بمان تو  تک معني دهنده ’ زندگي من هستي

                                    دوستت دارم اي تک روياي زندگي من    


 


نويسنده: سارینا مورخ: دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 در ساعت: 12:0
|+|

دلتنگی

                 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو

که توي دلت يه کلبه ساخته.

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو

که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

وقتي به انگشتات نگاه کردي به يادبيار کسي رو

که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيارکسي رو

که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند.


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 در ساعت: 15:28
|+|

هدیه ای به تو


خواستم برات هديه اي بفرستم;

نسيم گفت : مرا بفرست تا موها يش را نوازش کنم .

باران گفت : مرا بفرست تا صورتش را بشويم و اشک ها يش را پاک

کنم .

ناگهان قلبم گفت : مرا بفرست تا دوستش بدارم ...

و تنها تو همه وجودم شدي ...........


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 در ساعت: 15:20
|+|

باران می بارد
باران مي بارد. ستارگاني را که گفته ام فرش راهت شوند ديگر رفته اند. صداي پايت را حس ميکنم که در کوچه شوق ميدود وعطر نفسهايت به نارنجهاي باغمان عطر و رنگ ميدهد و به انها طراوت مي بخشد. تو تنها کسي هستي که خراش احساس را ترميم ميکند و اشک لحظه ها را پاک مي کند. صداي پايت در کوچه هاي خيس مثل ترانه اي موزون دوباره اغاز ميشود.

نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 در ساعت: 15:15
|+|

تنهام
 

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 در ساعت: 15:13
|+|


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 در ساعت: 15:9
|+|

عشق بی پایان
 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 در ساعت: 15:7
|+|

نیامدی.................

نويسنده: سارینا مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 در ساعت: 18:44
|+|

چشم به راهت

... زمان طولاني مي شه واسه اونايي که غصه دارن

...کوتاه مي شه واسه اونايي که شادن

.دير مي گذره واسه اونايي که منتظرن

...زود ميگذره واسه اونايي که عجله دارن.اما

.اما ابدي مي شه واسه او نايي که عاشقن


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه هفتم مهر 1387 در ساعت: 3:8
|+|

چه فریبنده

!چه زيبا! گفتم دوستت دارم

!چه صادقانه! پذيرفتي

!چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد

!چه ابلهانه! با تو خوش بودم

!چه كودكانه ! همه چيزم شدي 

!چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي 

!چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم 

!چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد

.چه بيرحمانه! من سوختم


نويسنده: سارینا مورخ: یکشنبه هفتم مهر 1387 در ساعت: 2:53
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir